دوشنبه هشتم دی ۱۴۰۴ - 10:0 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
مترسک فیلسوف!!
یک بار به مترسکی گفتم:
لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شدهای؟
گفت: لذّت ترساندن عمیق و پایدار است،من از آن خسته نمیشوم.
دمی اندیشیدم و گفتم: درست است.چون که من هم مزۀ این لذّت را چشیدهام.
گفت: فقط کسانی که تنشان از کاه پرشده باشد، این لذّت را میشناسند.
آنگاه من از پیش او رفتم،و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من.
یک سال گذشت و در این مدّت مترسک فیلسوف شد.
هنگامی که باز از کنار او میگذشتم دیدم دو کلاغ زیر کلاهش لانه میسازند.
جبران خلیل جبران
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود