🔵 🌹🌷فتوای جالب محمّد مجتهد شبستری،
استاد برجستۀ دانشڪدۀ الهیّات دانشگاه تهران:
من بر این باورم ڪه در عبادات هم باید تجدیدنظرهایی بشود.
به نظر من در عبادات باید مفهوم «وجوب» را ڪنار گذاشت و بهجای آن، مفهوم «توصیه» را باید قرار داد.
مفهوم وجوب ڪه واجب است ظهر چنین نماز بخوانید و واجب است ڪه روزه بگیرید.
این مفهوم به باور من اعتبار خود را از دست داده است.
عبادات را بهعنوان یڪ سلسله اعمال بدنی، روحی و روانی ڪه به منظور تعالی روحی مفیدند، میتوان «توصیه» ڪرد. این عبادات (اگر) با مراعات اصول اخلاقی و زیستن اخلاقی باشد، برای عدّۀ زیادی بهداشت روانی به دنبال داشته و آنان را تعالی میبخشد.
به نطر من : آنچه اصل و اساس تقرّب انسان به خداست، فضیلتهای اخلاقی و اعمال متناسب با آنها است، «خُلق» شریف است نه دولّا راست شدن.
باید توصیه ڪرد ڪه خُلق عوض شود و ساختار فضیلتی تغییر یابد.
اگر آن ساختار فضیلتی تغییر نڪند هزار بار هم آدمی عبادت ڪند، به هیچ جایی نمیرسد.
یعنی درست برعڪس آنچه اڪنون رایج است ڪه به عبادات اصالت داده میشود. من با این رویّه ڪاملاً مخالفم.
توصیه باید به ڪسب فضایل اخلاقی و مزیّن شدن به خلقهای انسانی باشد.
آیا احڪام روزه صرفاً معطوف به جسم است؟
"فقه"، عموماً ناظر به جسم و بدن مومنان است. اگر فتوا و حڪمی صادر میڪند، و اگر چیزی را حلال و یا حرام میداند، نیز معطوف به مدیریت و مهندسیِ بدن است.
در هر چه امر و یا نهی میڪند، در واقع بدن را امر و یا نهی میڪند.
همچنان ڪه در دینداری عارفان، دل مومن و آن چه امروزیان از آن به ساحت عواطف، احساسات و یا بعد وجودی آدمی یاد میڪنند، محل اعتنا و توجّه است.
عارف میخواهد مومن با وجود و قلب خویش با هستی رابطه برقرار ڪند.
از این رو ایمان نزد عارف، توجّه قلبی و وجودیِ تمامعیار به امر متعال است. اما ایمان نزد فقیه، مجموعهای از حرڪات بدنی در آستانۀ هستی است.
به عنوان مثال،
نمازِ فقیهپسند، مجموعه آدابی است ڪه تنها جسم آدمی را درگیر میڪند.
مانند وضوی دست و صورت، ایستادن و خم و راست شدن و حرڪات زبانی و تلفُّظ صحیح الفاظ.
روزه، امساڪ از خوردن و آشامیدن بدن و ڪشیدن بار گرسنگی است.
حج ، حرڪت بدنی، انتقال و چرخیدن و دویدن و موی سر را تراشیدن است.
این همه اصرار بر حجاب زنان به دلیل توجّه بیش از حد فقه به تن زنان است.
در عموم احڪام فقهی، آن چه نادیده انگاشته میشود، ساحت روان و درون آدمی است.
همان ڪه مورد توجّه عارفان و علمای اخلاق از یڪ سو و از سوی دیگر، روانشناسان و روانپزشڪان قرار میگیرد.
بنابر این وقتی در حڪم فقهی میگویند: اگر احتمال عقلانی و ترس از ضرر میدهید، نباید روزه بگیرید. منظورشان به نحو اغلب، ترس از ضرر و آسیب به جسم است.
به همین علّت است ڪه برای تشخیصِ ضرر و زیان، پای پزشڪان را در میان میڪشند.
وقتی فقیه به این آیه میرسد ڪه "خدا هیچ ڪس را تڪلیف نڪند مگر به قدر توانایی او"(۲۷۶/بقره)، از توانایی مورد نظر در این آیه، توانایی جسمی و بدنی برداشت میڪند.
از این رو در هنگامی ڪه جواز فقهی برای تعدّد زوجات مردان صادر میڪند، اساساً به " تابآوری روانشناختی" زنان بی توجّه است.
و یا هنگامی ڪه ازدواج زودهنگام دختران خردسال را مجاز مییابد و یا تڪالیف زنان را در قبال همسران معلوم میڪند، توانایی روانشناختیشان را در میان نمیآورد.
گویی وسع و ظرفیّت و توانایی انسان به همان توانایی و وسع بدنی خلاصه میشود.
همان گونه ڪه اشاره شد، منظور عموم فقیهان از ضرر احتمالی ناشی از روزهگرفتن (ڪه فرد را از این فریضه معاف میدارد)، آسیب و ضرر جسمی است.
به سخن دیگر، گویا نزد ایشان اساساً سلامت و تعادل روان و ساحت درون چندان به رسمیت شناخته نشده است.
در حالی ڪه بسیار ڪسانی هستند ڪه در وقت گرسنگی و تشنگی، شدیداً بیحوصله، زودرنج، ڪجخلق و ڪمطاقت میشوند و به همین علّت، خشم و عصبانیّتهای زودهنگام، گاهی خمودی و افسردگی از خود بروز میدهند.
وقتی تعادل درون ڪاهش مییابد، اخلاق نیز در آنها ڪمرنگ شده و در نهایت، رفتارشان نیز به سمت غیراخلاقی شدن ڪشیده شده میشود.
خلاصه آن ڪه فقیه نسبت به آثار و نتایج روانشناختی صدور فتوا و احڪام، ڪه نتایجش در ڪوتاه و بلندمدّت نشان داده میشود، التفاتی نمیڪند و تو گویی نزد فقیهان، آدمی، تڪ بعدی و تڪ ساحتی است و آن هم بعد جسمانی است.
شاید همین بیتوجّهی به ساحت روان آدمی است ڪه فقیه را امروزه دچار چالشی بزرگ ڪرده است.
اگر فقیهان به بُعد دوم انسان عطف توجّه میڪردند و تڪلیف فقهی را متناسب با وُسعِ تن و روان بر دوش مومنان میگذاشتند، بسیاری از احڪام فقهی این نبود ڪه امروزه شاهدش هستیم.
به نظر میرسد توجّه و اهتمام جدّی فقیهان به ساحت روان، ضرورتی اجتنابناپذیر است و اساساً لازمۀ ادامۀ حیات فقه، بازخوانی و بازسازی بر اساس توان و تحمُّل روانشناختی است.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود