تساهل و مدارای آیتاللهالعظمی بروجردی
✍️حجّةالاسلام احمد منتظری
چند سال قبل حضرت آیتالله علوی بروجردی نوۀ مرحوم آیتاللهالعظمی بروجردی در یک جلسه مهمانی در منزل یکی از دوستان چند خاطره نقل کردند که عیناً تقدیم خوانندگان روزنامه سازندگی میکنم:
خاطرۀ نخستین:
زمانی که آقای بروجردی ساکن شهر بروجرد بودند، پزشک معروف شهر آقای حکیم یوسف یهودی بود. نوۀ آن دکتر برای آقای علوی نقل کرده بود که حکیم یوسف ارادت خاصّی به آقای بروجردی داشت و در قم به دیدار آقای بروجردی میرفت. علّت این بود که وقتی دکتر برای عیادت علمای بروجرد میرفت، آنان تکّۀ پارچهای پهن میکردند که پای دکتر به فرشهای آنان برخورد نکند؛ ولی وقتی خانۀ آقای بروجردی میرفت از این کارها خبری نبود و مانند یک مهمان معمولی با او برخورد میکردند.
در زمانی که آقای بروجردی هنوز به قم نیامده و ساکن بروجرد بودند، شنیدند که در آن شهر هنگام تشییع جنازۀ یهودیان بعضیها به طرف جنازه سنگ پرتاب میکنند. آقای بروجردی مردم را از این کار ناشایست نهی فرمودند، ولی بعضی از مردم توجّه نکردند و به این عمل ادامه دادند. آقای بروجردی گفتند هر وقت تشییع جنازه یک یهودی بود به ایشان اطّلاع دهند. در اولین تشییع آقای بروجردی شرکت کردند و این باعث شد این سنّت زشت سنگپرانی به کلی ترک شود.
خاطرۀ دوم:
وقتی مسجد اعظم قم ساخته میشد قرار شد چاه آبی حفر کنند که آن مسجد مستقل از آب شهر باشد. تحقیق شد که چه کسی این کار را بهتر از دیگران انجام میدهد. معلوم شد شرکتی در خیابان سعدی تهران هست که مدیریت آن با آقای جمشید یگانگی است ولی ایشان زردشتی است.
موضوع را با آقای بروجردی مطرح کردند و ایشان فرمود:
«زردشتی باشد، چه اشکالی دارد؟».
آقای مهندس لرزاده که معمار مسجد اعظم بود، قرارداد حفر چاه و سیستم آبرسانی مسجد را با آن شرکت بست و کار تا آخر انجام شد. هنگام تسویه حساب، آقای جمشید یگانگی گفته بود مایل است با آقای بروجردی ملاقات کند. آقای لرزاده اجازه گرفته بود و ملاقات انجام شد. در ملاقات آقای بروجردی از ایشان تشکُّر کرده بود، ولی آقای یگانگی خواهش کرده بود که اجازه دهید من هم در ثواب این مسجد شریک باشم و پولی بابت کار دریافت نکنم و آقای بروجردی هم قبول کرده بود.
در همین حال یکی از حاضرین به آقای بروجردی گفته بود: «آقا، به ایشان بفرمایید مسلمان شود».
آقای بروجردی از شنیدن این جمله آنقدر ناراحت شده بود که صورت و گوشهایش قرمز شده بود. آقای یگانگی هم سرش را زیر انداخته و ساکت بود. پس از مدتی آقای بروجردی فرمود:
«من دعا میکنم خداوند از این صفا و اخلاص ایشان به ما هم عنایت بفرماید».
@Haghighatznu
پس از چندین سال چاه به تعمیر و بازسازی نیاز پیدا کرد و به همان شرکت مراجعه شد و معلوم شد آقای یگانگی مرحوم شده و پسرانش شرکت را اداره میکنند. قرار شد آنان برای تعمیر اقدام کنند. کار که انجام شد برای تسویه حساب رفتیم. معلوم شد مرحوم جمشید یگانگی در پروندۀ مربوط به مسجد اعظم قم یادداشت کرده که تا هر زمان این چاه تعمیراتی لازم داشت به طور مجّانی انجام گردد.
خاطرۀ سوم:
آقای علوی در سفری به نجف اشرف ملاقاتی با آیتاللهالعظمی سیستانی داشتند. ایشان فرموده بود در زمانی که من در قم شاگرد آقای بروجردی بودم یک روز توصیه اخلاقی داشتند با این عنوان:
«مواظب باشید دزد عقیده مردم نباشید».
آقای بروجردی فرموده بودند: «یک روز دزدها جلو کاروانی را میگیرند و اموال آن را غارت میکنند. میان اموال و اثاثیۀ آنان بقچهای بود که روی آن نوشته شده بود "بسمالله الرّحمن الرّحیم". آن را به رئیس دزدها نشان دادند و او پرسید: این بقچه مال کیست؟
معلوم شد متعلّق به یک پیرزن است. از آن پیرزن پرسید: این کاغذ بسمالله برای چیست؟
جواب داد : این را نوشتم تا از خطر دزدها محفوظ بماند.
رئیس دزدها گفت محفوظ ماند، بردار و برو. نوچههای رئیس اعتراض کردند که این همه زحمت کشیدیم و دزدیدیم چرا به او برگرداندی؟ رئیس جواب داد: «ما دزد اموال هستیم دزد عقیده نیستیم».
آقای بروجردی با نقل این داستان فرموده بودند:
«شما طلّاب عزیز مواظب باشید دزد عقیده مردم نباشید».
رحمت و رضوان بیانتهای الهی بر آن مرجع عالیقدر که با عمل خود مردم را هدایت میفرمود.
(نقل از روزنامۀ سازندگی، ۱۶ مرداد ۱۳۹۷)
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود