نوازش دست یک استاد!!!!
🌴
مسئول حراج، تار فرسودهای را با بیمیلی بر سر دست گرفت و گفت چند ؟!
چه کسی برای این تار قیمتی پیشنهاد میکند ؟
از میان جمعیت یک نفر با تمسخر گفت: یک دلار!
دومی :گفت دو دلار برای سوزاندن در بخاری دیواری.
نفر سوم گفت: من سه دلار میخرم تا پسرم با آن بازی کند.
مردم بیدلیل میخندیدند !!
ناگهان پیرمردی موقّر با قدمهایی آرام و محکم از میان جمعیت بیرون آمد و تار کهنه را برداشت و به آن نگاه کرد و با دستمالی خاک آن را زدود, سیمهای آن را محکم کرد و انگشتان سحرآمیز خود را بر روی سیمها به حرکت درآورد, آهنگی روحنواز در گوشها پیچید, گویی فرشتگان سیمهای نامریی سازی گوشنواز را به صدا در آورده بودند, هیچ صدایی به گوش نمیرسید.
همه چشم و گوش شده بودند و به آن نوای جانبخش دل سپرده بودند. آهنگ به پایان رسید پیرمرد تار را روی میز گذاشت و آرام از سالن خارج شد .
مسئول حراج بهتزده تار را برداشت, صدایی از گوشهای گفت: هزار دلار!
و همان طور به قیمت تار افزوده گردید سرانجام ده هزار دلار فروخته شد . چند نفری با حیرت از یکدیگر پرسیدند: راستی چه چیزی بر ارزش آن تار شکسته افزود؟
یکی از آن میان زیر لب گفت :
نوازش دست یک استاد!!!!
مهرتان پاینده...
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود