نمادی از حضور قلب در نماز
حسن بصری روزی بر رابعۀ عدوی درآمد و بانوی زمان خویش عقد نماز بسته بود. گفت:
ساعتی بر سجّادۀ نماز وی بنشستم و نگاه کردم. در دیدۀ راست او خاری شکسته دیدم و قطرههاي خون بر رخان وی روان گشته و به سجدهگاه او رسیده و چون از نماز فارغ گشت، گفتم:
این چه حال است؟ خار در دیده شکسته و جای نماز به خون دیده رنگین گشته؟
گفت: ای حسن! به عزّت آن خداوندی که این کمینه را به عزِّ اسلام عزیز کرده که مرا از این حال خبری نیست! ای حسن! در آن ساعت دلم بر صفتی بود که اگر ممکن شود هر محنتی و عقوبتی که در طبقات دوزخ است همه میلی سازند و در دیدۀ راستم کشند،اگر دیدۀ چپم خبر یابد،دست فروکنم و دیده از بن برکنم!
به حق تو،به حق مهر تو، به صحبت تو
که دیده برکنم،از دیده گر رضای تو نیست
تو را خوش است که هر کس تو را به جای من است
مرا بتر که مرا هیچ کس به جای تو نیست!
( تفسیر ادبی و عرفانی کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری )
خداوندا! این سوز ما امروز «دردآمیز» است،نه طاقت سربردن نه جای «گریز» است!
خدایا! این چه تیغ است که چنین «تیز» است،نه جای آرام و نه جای «پرهیز» است.
کریما! منزل ما «چنین دور» است، همراهان برگشتند که این کار «غرور» است،
گر منزل ما «سرور» است،این انتظار «سور» است و این محنت بالای محنت،«نور علی نور» است!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود