آشی برایت بپزم که یک وجب روغن رویش باشد
#داستانک
ناصرالدّین شاه سالی یک بار (آن هم روز اربعین) آش نذری میپخت و خودش در مراسم پختن آش حضور مییافت تا ثواب ببرد. در حیاط قصر ملوکانه اغلب رجال مملکت جمع می شدند و برای تهیه آش شله قلمکار هر یک کاری انجام می دادند. بعضی سبزی پاک می کردند. بعضی نخود و لوبیا خیس میکردند. عدّهای دیگهای بزرگ را روی اجاق میگذاشتند و خلاصه هر کس برای تملُّق و تقرُّب پیش ناصرالدین شاه مشغول کاری بود.
خود اعلیحضرت هم بالای ایوان مینشست و قلیان میکشید و از آن بالا نظارهگر کارها بود. سر آشپزباشی ناصرالدّین شاه مثل یک فرمانده نظامی امر و نهی میکرد.
به دستور آشپزباشی در پایان کار به در خانه هر یک از رجال کاسه آشی فرستاده میشد و او میبایست کاسۀ آن را از اشرفی پر کند و به دربار پس بفرستد. کسانی را که خیلی میخواستند تحویل بگیرند روی آش آنها روغن بیشتری میریختند. پر واضح است آن که کاسه کوچکی از دربار برایش فرستاده میشد کمتر ضرر میکرد و آن که مثلا یک قدح بزرگ آش که یک وجب هم روغن رویش ریخته شده) دریافت میکرد حسابی بدبخت میشد.
به همین دلیل در طول سال اگر آشپزباشی مثلاَ با یکی از اعیان و یا وزرا دعوایش می شد٬ آشپزباشی به او می گفت:
بسیار خوب! بهت حالی میکنم دنیا دست کیه! آشی برایت بپزم که یک وجب روغن رویش باشد.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود