استاد غلامرضا ارژنگ از نویسندگان کتب درسی دستور و از پژوهشگران زبان و ادبیات فارسی و زادۀ قم، شعری انتقادی با عنوان ای شیخ دارد که خواندنی است:
اى شيخ!
غلامرضا ارژنگ
ديرى است كه در راهِ شَر افتادهاى اى شيخ!
در چاهِ شرارت به سر افتادهاى اى شيخ!
افروختهاى آتش صد فتنه به هر كوى
چون برق به هر خشك و تر افتادهاى اى شيخ!
چون رندِ سيه مست، سر از پا نشناسى
گويى به خُم باده درافتادهاى اى شيخ!
با شيوۀ منكَر، زِ پى نهى ز منكَر
با پير و جوان سخت درافتادهاى اى شيخ!
گوش فلك از نعرۀ تكبيرِ تو شد كر
امّا تو خود از عُجب، كَر افتادهاى اى شيخ!
سر مىكَشى از حرص به هر رخنه وُ سوراخ
چون موش به دنبال زر افتادهاى اى شيخ!
از وسوسۀ زور و زر و زيور و تزوير
از ياد خدا بىخبر افتادهاى اى شيخ!
الحق كه تو در كارِ قصاص و حد و تعزير
از شرع نبى پيشتر افتادهاى اى شيخ!
چون آتش صدفتنه به هر برزن و هر كوى
در دامن هر رهگذر افتادهاى اى شيخ!
* *
ديرى است كه چون اشك پشيمانى و حسرت
از ديدۀ اهل نظر افتادهاى اى شيخ!
در جادوى گفتار تو ديگر اثرى نيست
چون مطرب پير از هنر افتادهاى اى شيخ!
اين گونه كه افتادهاى از چشم خلايق
تا چشم كنى باز، وَر افتادهاى اى شيخ!
از راهِ خطا روى بگردان ز سرِ صدق
هُش دار! كه اندر خطر افتادهاى اى شيخ!
از : آتشکدۀ خاموش
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود