*سرمای سیبری؛ وقتی ایدئولوژی از قطار جا میماند*
~
*✍️ محسن وثوقی :*
*در فیلم نفرت (۱۹۹۵) ساختهٔ متیو کاسوویتز، صحنهای کوتاه اما تعیینکننده وجود دارد. پیرمردی برای سه جوان معترض داستانی تعریف میکند که بیش از آن که شوخی باشد، هشدار است.*
*دو زندانی را با قطارهای حمل احشام به اردوگاههای سیبری میبرند. دستشویی در قطار ممنوع است. یکی از آنها، بهدلیل شرم و پایبندی افراطی به قواعد شخصی، هنگام توقُّف قطار دور می شود. قطار حرکت میکند. او میدود، شلوارش میافتد و ناچار میشود انتخاب کند. شلوار یا قطار، شلوار را انتخاب میکند و در سرمای سیبری میمیرد."*
*این داستان دربارۀ بدشانسی نیست؛ درباره ناتوانی در تصمیمگیری بهموقع است.*
*در این استعاره ، شلوار یعنی ایدئولوژی مقدّسشده، باورهای غیرقابل مذاکره، شعارهای انقلابیِ منجمد، و ترس از بازنگری.*
*قطار یعنی تاریخ، توسعه، علم، اقتصاد جهانی، سرمایه، فناوری و نظم واقعی جهان مسئله اینجاست که این دو همیشه با هم جمع نمیشوند. جهان مدرن، برخلاف تصوُّر ایدئولوگها، نه صبر میکند و نه توضیح میدهد. حرکت میکند؛ با ما و یابدون ما خطای مزمن ما دقیقاً همین بوده است.*
*خواستیم هم پرچم تقابل دائمی را بالا نگه داریم، هم از مزایای نظم جهانی استفاده کنیم. هم نیروهای توانمندِ غیرخودی را حذف کردیم، هم از کمبود مدیر و نخبگان نالیدیم. هم به جهان اعلام دشمنی کردیم، هم انتظار داشتیم درهای سرمایه، فناوری و بازار به رویمان باز بماند.*
*این یک توهُّم بود و هزینهاش را پرداخت کردهایم. هیچ قدرتی در جهان، دشمنِ اعلامی خود را توسعه نمیدهد. هیچ نظمی، معترض دائمیاش را شریک پیشرفت نمیکند و هیچ قطاری، برای کسی که هنوز درگیر نگهداشتن شلوار است، توقُّف نمیکند. سرمای سیبری امروز، دیگر اردوگاه کار نیست؛ انزوای اقتصادی است، فرسایش اجتماعی است، فرار مغزهاست، سقوط سرمایه اجتماعی است و مهمتر از همه از دست رفتن زمان است مشکل ما فقط تحریم یا دشمن خارجی نیست؛ مشکل، اصرار بر نرسیدن به قطار با افتخار ایدئولوژیک است.*
*تاریخ با کسی دشمنی شخصی ندارد. فقط از کنار آنهایی که انتخاب نمیکنند، عبور میکند. قطار پیشرفت مدّتهاست حرکت کرده است. ما هنوز ایستادهایم و با غرور، شلوارمان را نگه داشتهایم.*
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود