#طنزسیاهنمایی.960
ماشین مال آن مغازهدار روبهروست!!
گفت: در این شرایط سختی که ابرقدرتها بر ما تحمیل کردهاند،تو چه استراتژی امیدوارانهای پیشنهاد میکنی؟
گفتم: ایستادگی و مقاومت!
گفت: من هم نظر تو را تایید میکنم،ولی پذیرش گزینۀ جنگ موجب واردشدن خسارات سنگینی بر میهن ما میشود. ما باید به گونهای زیرکانه و هوشمندانه از این دوران سخت بگذریم که کمترین خسارت جانی و مالی به ملّت و دولت ما وارد شود.
گفتم: چه کنیم؟ دشمن ما را در برابر دو گزینۀ تسلیم و جنگ قرار داده. ما هرگز نباید تسلیم زور شویم و ننگ حقارت را بپذیریم.
گفت: کاملاً درست میگویی،ولی به نظر من ما جز دو گزینۀ فوق گزینۀ سومی هم داریم!
گفتم: چه گزینهای؟
گفت: شگرد گاوبازی!
گفتم: شگرد گاوبازی دیگر چیست؟
گفت: ماهرترین و زیرکترین گاوباز کسی نیست که بدن نرم و آسیبپذیر خود را با شاخ سخت و تیز گاو درگیر کند،بلکه باید در برابر هجوم شاخ گاو جاخالی بدهد. این بهترین شگرد و تنها راه پیروزی گاوبازان ماهر و زیرک در برابر شاخ تیز و سخت گاو است.
گفتم: بله،ولی اتّخاذ چنین موضعی در این شرایط خیلی زیرکی و مهارت لازم دارد.
گفت:با زیرکی میتوان دشمن سرسخت و زورمند را فریب داد.
یکی از دوستان میگفت:
چند روز پیش، من و همسرم رفتیم به خیابان و براي خريد. وارد یک مغازه شدیم.وقتی بیرون آمدیم، دیدیم یک پلیس دارد جریمۀ پارک مینویسد!
رفتیم سمتش و من گفتم: «جناب سروان ، یه کم به یه شهروند سالمند رحم کن!»
او بیتفاوت بود و به نوشتن جریمه ادامه داد. من هم با ناراحتی بهش گفتم «عوضی»!
با عصبانیّت نگاهم کرد و شروع کرد به نوشتن یک جریمه دیگه به بهانه لاستیکهای فرسوده.
در این لحظه همسرم هم با ناراحتی بهش گفت «ننویس بیانصاف»!
او هم جریمه دوم را نوشت و کنار اولی روی شیشه ماشین گذاشت و شروع کرد به نوشتن جریمه سومی.
این ماجرا حدود بیست دقیقه ادامه داشت و مبلغ جریمههای بعدی و بیشتر را مینوشت.
در همین لحظه اتوبوس شرکت واحد رسید و من خندهکنان به آن مامور گفتم :
«ماشین مال آن مغازهدار روبهروست»!!
و سوار خطِّ واحد شدیم و رفتيم به سمت خانه!
گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟!
#شفیعی_مطهر
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود