راضی به رضای حق
خداوند به داود فرمود:
ای داود، دوستان مرا با اندوه دنیا چه کار؟اندوه حلاوت مناجات را از دل ایشان ببرد. ای داود، من از دوستان خويش آن دوست دارم که روحانی باشند ،غم هیچ نخورند و دل در دنیا نبندند و امور خود را بکلی با من افکنند و به قضای من رضا دهند.
در بنی اسرائیل عابدی بود روزگار دراز در عبادت به سربرده .در خواب به او نمودند که فلان رفیق تو در بهشت برین جای خواهد داشت.
عابد در طلب او برخاست تا بداند چه کرده که در بهشت جای خواهد داشت؟ چون رسید از وی نه نماز شب نه روزه روز ،مگر همان واجبات! گفت:
مرا بگوی تا کردار تو چیست؟
گفت: عبادتی علاوه بر واجبات نکردم. لیکن یک خصلت در من است که چون در بلا و بیماری باشم، نخواهم که در عافیت باشم ! و اگر آفتاب باشم، نخواهم که در سایه باشم و به هر چه حکم خدا و قضای او باشد رضا دهم وبر خواست او خواست خود نیفزایم.
عابد گفت: این صفت است که تو را به آن منزلت رسانیده است.
( تفسیر ادبی و عرفانی کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری ص۳۵۵)
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود