محبوبیّت مردمی،گامی بهسوی نور یا دامی برای غرور؟!
بزرگان گفتهاند عارفی بزرگوار جای عظیم در میان خلق داشت. ترسید که آن جاه او را مغرور و هلاک کند.برخاست و به سفری بیرون شد و چون ماه رمضان بود، به حکم شرع روزه را گشود و چون از سفر بازگشت، هنوز ماه رمضان بود،ولی او آن روز روزه نداشت و خلق را از عذر وی آگاهی نه.
اندر شهر طعام همیخورد تا مردم بر او گرد آمدند و او را قفا میزدند که بیدین است.
یکی از دانشمندان محقِّق گفت:
آن ساعت که او را قفا همیزدند ،نزدیک او شدم تا چه گوید؟
شنیدم با خویشتن میگفت:
ای نفس! باز هم خلق پرستي؟ نه! به جاه خلق مغروری؟ نه! چگونه آوردم تا خدای پرستي نه خلق!
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
شیخ جنید گوید:
حقیقت ذکر، فنا در مذکور است. ذکر نه همه آن است که تو به اختیار خویش از روی تکلُّف، لب جنبانی. آن خود تذکُّر است و تذکُّر، تصنُّع است. ذکر حقیقی آن است که زبان همه دل شود و دل همه سِرّ گردد و سِرّ عین مشاهدت شود و اصول تفرقت منقطع گردد و کمال جمعیّت در عالم معیّت از این مقام پدید آید، که گفتهاند:
چون تجلّی صحیح باشد، زبان و دل و سِرّ یکی باشد. چنان که ذکر در سِرّ مذکور شود و جان در سِرّ،نور عیان گردد و عیان از بیان دور؟
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
قفازدن: پسِ گردنیزدن
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود