از منشور کوروش تا ذوالفقار حیدر
این خاک، جغرافیایِ پیوندِ زمین و آسمان است،
آنجا که نخستین واژههایِ آزادی،
بر گلنبشتههایِ «کوروش» جان گرفت؛
منشوری که نه با زور، که با مِهر بر جهان سایه افکند.
ما از تبارِ «داریوش»ایم،
مهندسانِ نظم و وارثانِ شکوهِ پارسه؛
آنان که آموختند مرزها را با تدبیر صیانت کنند
و ایران را سرایِ راستی و بیزاری از دروغ بخواهند.
اما این ریشه، در امتدادِ زمان قد کشید،
تا به ذوالفقارِ «حیدر» گره خورد؛
به آن عدالتی که در قبضهیِ شمشیرِ «علی» تجلی یافت.
ما آموختیم که شکوهِ شاهانه،
تنها در سایهیِ مروتِ علوی معنا مییابد؛
که پهلوانی، آمیزهای از بازویِ رستم و سجادهیِ علیست.
در رگهایِ این سرزمین،
خونِ سیاوش در نینوا تطهیر شده است؛
ما وارثانِ «حسین»ایم،
آموزگارِ حماسهای که در تنهایی، پیروزِ تاریخ گشت.
این روزهایِ ایران، وصفِ همین پیوند است؛
ایستادگی در برابرِ تهاجم، با قلبی که دو تپش دارد:
یکی برای اصالتِ کهن، و دیگری برای ایمانِ بنیادین.
ما از تنهایی نمیهراسیم،
چرا که تنهایی، رسمِ قلّههایِ بلند است.
آنها که در زرادخانههایِ سرد، به دنبالِ قدرت میگردند،
هرگز طعمِ «تعالی» را نخواهند چشید؛
آنها از «معنویت» تهیاند و در غبارِ مادیات گم گشتهاند.
اما در اینجا، هر شهید، ستونیست برایِ تختجمشیدِ باور،
و هر رزمنده، ذوالفقاری در دست دارد از جنسِ یقین.
ایالات متحده و همراهانش، در هراس از این روحاند؛
روحی که نه با تحریم میشکند و نه با تهدید میلرزد.
ایران، آمیزهای از «درفشِ کاویانی» و «رایَتِ سبزِ ولایت» است؛
شکوهی که از هخامنشیان آغاز شد
و در کربلا به کمالِ سرخِ خویش رسید.
ما برای پیروزی آمادهایم،
نه به اعتبارِ آهن، که به اتکایِ عشقی که در جان داریم.
این است روایتِ خاکی که در آن،
کوروش و علی، در ستایشِ حق همسخناند؛
سرزمینی که از منشورِ باستان تا ذوالفقارِ حیدر،
یک صدا را فریاد میزند:
عزت، تنها از آنِ ایستادگان است.
دکتر علی رمضانی پاچی
***
بنیاد ایرانشناسی مازندران
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود