.“حکایت آزادی از زبان چوپان پیر”
… چوپان پیر را پرسیدند: که را بندهای؟
گفت: خدای آزاد مطلق را.
پرسیدند: دینت چیست؟
گفت: “دین خالص” ، دین رهاننده ، دین خلاصیبخش ، دین آزادی و آزادگی.
پرسیدند: رستگاری به چه معناست؟
گفت: نیل به آزادی را رستگاری گویند .
پرسیدند: بهشت کدام است؟
گفت: زندگی در کیفیت آزادی.
پرسیدند: جهنّم چیست؟
گفت: زندگی در اسارت و بردگی.
پرسیدند: ذکر حق چیست؟
گفت: کلید آزادی روح و بقا در کیفیت راستی و درستی.
پرسیدند: سیر تاریخ بشر به کدام سوی در حرکت است؟
گفت: بسوی ارتقاء شعور مردمان برای دریافت آزادی مقدّس.
پرسیدند: نشانهٔ آزادی چیست؟
گفت: فتوّت و جوانمردی و بیآزاری.
پرسیدند: اندرون آزادی چه باشد؟
گفت: پاکی و بیتعلّقی.
پرسیدند: بزرگْدشمن آزادی چیست؟
گفت: اسارتهای ذهنی و باورهای سخیف.
پرسیدند: مراقبه کدام است؟
گفت: آن دروازهٔ ورود به ساحت آزادی است.
و آنگاه پرسیدند: پس تو در این دنیای شبزده و دیجور چه میکنی؟
گفت: چند صباحی آزادانه میگردم و بیخبران از آزادی مقدّس را ندای بیدارباش میدهم تا دریابند تنها دینِ خدای حقیقی “دین خالص” یعنی همان دین رهاننده است.
“أَلا لِلّهِ الدِّینُ الخالِصُ”
بر گرفته از حکایات چوپان پیر
مسعود ریاعی
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود