پنجشنبه چهارم تیر ۱۴۰۵ - 18:14 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
حلالش می کنم و می خورم
گویند شغالی خروس آخوندی را خفه کرده و میبرد و آخوند در پی او شتافت.
رفیقش گفت: بیهوده چی میدوی؟! خروس اینک میته و خوردن آن نارواست.
آخوند گفت: تو ندانی من خودم شغال را نیز حلال کرده و میخورم!
شغال از پیش و شیخ به دنبال از آبادی دور شدند. نیمه شب از رفتار بازماند و شیخ او را با خروس بگرفت. البته گرسنگی بر او غالب و قریه دور و حفظ نفس واجب مینمود. آتشی برافروخت و خروس را از راه اکل میته خورد و به جای خفت. فردا نیز در آن مکان توقُّف کرد و روز را به گرسنگی بسر برد و ضرورت اباحۀ محظور کرده شغال را نیز از طریق حلّیّت اَکلِ محرم، کباب کرده و به خروس ملحق ساخت.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود