قنبر سیاه یا حاج محمود؟!
در قدیم در بیرون میدان شوش فعلی که خندق بود مردی در گودالهای آن زندگی میکرد که قنبر سیاه نام داشت و اموراتش از راه دزدی مصالح ساختمانی میگذشت. به این صورت که شبها با الاغ خود گچ و آهک و آجر و مثل اینها را از سر کورهها دزدیده و پشت دکانهای مصالحفروشی دم دروازهها ریخته و صبح پولشان را میگرفت.
قنبر سیاه بسیار زشت و سیاهچرده و با موهائی ژولیده درهمتنیده بود با قدی متوسّط که تابستانها مصالح دزدی میکرد و زمستانها از روستاهای اطراف گندم دزدی و جو میدزدید.
در یکی از شبهای پاییزی که در جادّۀ تقیآباد ورامین جوال الاغ خود را پر کرده و به طرف شهر میآمد در تاریکی بیابان صدای نالۀ زنی به گوشش میرسد. و چون به ردِّ صدا میرود زن جوانی را مینگرد که بر روی زمین پیچ و تاب میخورد و خدا،خدا میکند.
چون کبریت کشیده به تفحُّص بر میآید معلوم میشود که زن حامله پا به ماهی است که نزدیک وضع حملش رسیده و شوهرش هفتۀ گذشته فوت کرده و مادر شوهرش وی را از خانه بیرون انداخته ناچار روانه شاه عبدالعظیم گردیده که میان راه درد امانش را بریده و از پا درش انداخته.
قنبر چون داستان را میشنود جوال گندم را از روی الاغش خالی کرده و زن را سوارش نموده در شهر ری به عنوان خواهر به خانهای سپرده و وسائل زایمانش را فراهم میکند.
بعد الاغش را فروخته لوازم زندگی و مایحتاجش را مهیّا کرده و تا زنده است مخارج زن و پسری را که به دنیا آورده متحمّل میشود.
بعد از سالها عمرش سپری شده و دار فانی را وداع میکند اما داستان در اینجا خاتمه نیافته و به بعد از مرگش هم منتقل میشود.
در این هنگام قنبر سیاه را برای غسل و کفنش به مرده شورخانه میبرند و هم زمان حاج محمود نامی از محلّۀ صابونپزخانه فوت میکند و جسد او را هم به مردهشویخانه میآورند.
این حاج محمود مرد ثروتمندی بوده که دهها خانه و دکان داشته و مقبرۀ مجلّلی در حرم شاه عبدالعظیم برای خود بنا کرده بود. علّت مرگش هم این بود که مستاجر یکی از خانههایش دو ماه کرایه را پس انداخته و امروز و فردا میکرد، حاج محمود هم که طاقتش طاق شده بود رفته و اثاثیهاش را وسط کوچه ریخته و در را به رویش قفل میکند و چون در این گیرودار تقلّای زیاد کرده و حرص و جوش میخورد، عرق کرده و سینهپهلو نموده و تختهبند میشود و سحر همان شب به آن دنیا مسافر میشود.
بگذریم قنبر سیاه را شسته کفن کرده و حاج محمود را هم غسل و کفن میکنند. جنازۀ هر یک را نزدیکان تحویل گرفته و روانه میشوند. آن موقعها بیرون خندق میدان شوش قبرستانی بوده به نام 14معصوم و همچنین آبانباری به نام آبانبار حاج قاسم که اطراف آن هم قبرستان کهنهای بوده، قنبر را به قبرستان کهنه بیرون دروازۀ شوش که به دروازه عبدالعظیم معروف بود برده و حاج محمود را به حرم شهر ری.
هنگامی که تلقینخوان حاج محمود در حرم شاه عبدالعظیم روی میّت را کنار میزند سیاه کریه و بدهیبتی را مینگرد که زشتتر از آن ندیده بود. اطرافیان هم آن را نتیجه کردار حاج محمود تصوُّر کرده و لب فروبسته و قبر را از خاک پر میکنند و میروند.
از آن طرف تلقینخوان در قبرستان کهنه ۱۴ معصوم هم روی قنبر سیاه را باز کرده و چهرهای سفید و سر تراشیده و ریش خضاب گرفته و به قیافه حاج محمود میبینند. اندک اندک مطالب سر زبانها افتاده و معلوم میشود که اشتباهاً جنازهها جا به جا شده و امّا دیگر کار از کار گذشته و نبش قبر حرام و حاج محمود در قبر قنبر سیاه و قنبرسیاه در مقبرۀ اختصاصی حاج محمود میخوابد ...
« تهران قدیم ، جعفر شهری »
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود