فرق است میان «بینش» و «بینایی»
من نگاهی را دیدم که همه ديدني ها را «مي ديد» ،
همه افق ها و در و دیوارها را« درمی نَوَردید» ،
ولي حقيقت را نمي ديد...
«اُفُق» را می دید و «طُرُق» را درمی نَوَردید،
ولی به «مدرک» می رسید، نه به «درک»!
بنابراین دریافتم انسان برای درک هستی نه تنها «بینایی»،که«بینش» لازم دارد!
نه تنها «باید دید»،که «شاید کاوید»!
فرق است میان بینش و بینایی
سخت است زبان داری و ناگویایی!
داشتن « بینش بهتر » و « گزینش برتر » ،
بسی مهم تر و ارزشمندتر از « دیدۀ بینا » و « بینایی پایا » است.
فَقْدُ البَصَرِ أهْوَنُ مِنْ فِقْدانِ البَصِیرَةِ.
(امام علی علیه السّلام)
آن چه بر « تارَک تاریک دل » و « بر فراز همۀ فضایل » « می درخشد»
و زندگی را نور و نوا « می بخشد»،
« بینش ژرف » است،نه « بینایی شگرف »
در جامعه اي كه همه مثل يكديگر مي انديشند، كسي نیست كه زياد بينديشد؛ زيرا در چنين جوامعي فكر را يكي توليد مي كنند و ديگران مصرف مي كنند.
لحظه آزادي هر انسان همان لحظه اي است كه خود را باور دارد
«فقدان بينش» بسي فاجعهبارتر از «فقدان بينايي» است.
اين،«نور»را از انسان ميگيرد و آن ،«شعور» را!
«بهترین بشیر» و «برترین تبشیر»،
در «راغِ سیرت»،«چراغِ بصیرت» است.
بصیرت،نه «سواد» است و نه «استعداد»،
بلکه «جانِ بینش» است در «جهانِ آفرینش»!
آن گاه که «گُرگ» با «اندامی بزرگ» به انسانی یورش می آورد
او با هر «آلتِ اختراعی»،«حالتِ دفاعی» می گیرد.
ولی آن گاه که «موریانۀ حقیر» از «لانۀ تزویر»،
«رام» و «آرام» ،
یورش را «می آغازد» هیچ کس بر او «نمی تازد»؛
زیرا شناختِ «خطرِ موریانه» به «باورِ بخردانه» نیاز دارد.
ما «پیش از خیزش به خوانش» نیاز داریم و «بیش از بینایی به بینش»!
بینایی ،پنجره ای روشن به روی آگاهی و برترین موهبت الهی است؛ اما داشتن بينش هزار مرتبه برتر و بالاتر از بينايي است.
افرادِ «زار از تفکُّر» و «بیزار از تدبُّر» ،
آنان که «بصر» دارند و «بصیرت» ندارند،
«بینایی» دارند و «بینش» ندارند،
نه تنها به «خودکامگی»،که به هر «فرومایگی» تن می دهند.
برای رهایی از سلطۀ «بیداد» و «استبداد»،
باید «مردمی رشید پرورید»،نه تنها «حاکمانی سدید برگزید»!
با جور و جمود و جهل باید جنگید
تا پاک شودجهان از این هرسه پلید
یا ریشه هر سه را بباید خشکاند
یا سرخ به خون خویش باید غلتید
اگر «دیدن ژرف» به «فهمیدن شگرف» نینجامد،
«دیده به چه کار آید» و «دیدن چه به بارآرد»؟!
«بینایی» و «شنوایی»،
اگر «تفکُّر» و «تدبُّر» را برنینگیزد،
«دیدن چه سودی» دارد و «شنیدن چه بهبودی»؟
اگر با «دیدۀ دل» به «پدیدۀ گِل» بنگریم،
همۀ ذرّات هستی «زبانی برای گفتن» دارند و «بیانی برای شکفتن».
همه «گوشی برای شنوایی» می جویند و «هوشی برای شکوفایی».
بیاییم «گوش جان» را به «سروش جهان» دهیم،
تا «آفرینش لب گشاید» و «بینش به طرب آید»!
بینایی انسان را از «سقوط در چاه» بازمی دارد
و بینش از «هبوط از جاه».
بینایی «انسان» را حفظ می کند
و بینش «انسانیت» را.
آن چه به «انسان،شعور» و به «انسانیت،نور» می بخشد،
نه «بینایی تیز»،که «بینش خردانگیز» است.
چیزی که به انسان ،ارزش می بخشد،
نه «نگاه»،که «دیدگاه» است!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود