«قشر آسیبپذیر»
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸
قوت او جز نان جو، نوشابهاش جز آب نیست
چلچراغ خانهاش جز پرتو مهتاب نیست
شب چو میآید به سـوی بیت استیجاریش
کوفته از کار، تفریحش به غیر از خواب نیست
رخ به سیلی سرخ در هر حال میدارد نگاه
حاش لله سرخی رخسارش از سرخاب نیست
آب آلویی نباشد، آب دوغی ترش هست
شربت او حاصل از بهلیمو و دوشاب نیست
سر چو بر بالین گذارد شبه میّت میشود
بس که جان کندهاست در جسم نحیفش تاب نیست
یاد یار مهربانش نیست دیگر دلنواز
از هجوم ضعف گویی کمتر از مُرداب نیست
بازوان لاغرش همچون نسیج العنکبوت
کل هیکل غیر عکسی در حصار قاب نیست
پسته در قاموس او یعنی که موجودی عجیب
جز چغندر پخته او را معنـی قطّاب نیست
ذرّت بو داده او را مرغ بریان بود و هست
میخورد الحمد میگوید اگرچه ناب نیست
یا کشاورز است، یا که کارگر، یا کارمند
تاجر و ملّاک و صاحبمنصب و ارباب نیست
رَج به رَج بردار از هر بیت اوّل حرف را
تا بدانی این جماعت نادر و نایاب نیست
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸
شعری موشّح از عبّاس خوشعمل کاشانی، شاعر و روزنامهنگار که در شعر طنز، "شاطرحسین" تخلّص میکند و سالها از یاران ثابت گلآقا بوده است.
از اتّصال حروف اوّل ابیات "قشر آسیبپذیر" حاصل میشود.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود