پنجشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۵ - 9:30 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
خوشا آن سر كه سوداي تو دارد ...
غزلی عارفانه از ملّامحسن فیض کاشانی
خوشا آن سر كه سوداي تو دارد
خوشا آن دل كه غوغاي تو دارد
ملك غيرت برد ، افلاك حسرت
نواني را كه شيداي تو دارد
دلم در سر تمنّاي وصالت
سرم در دل تماشاي تو دارد
فرود آيد به جز وصل تو هيهات
سر شوريده سوداي تو دارد
دلم كي باز ماند ، چون به پرواز
هواي قاف عنقاي تو دارد
چو مرغي ميطپم بر حاصل هجر
كه جانم عشق درياي تو دارد
دل و جان را كنم ماواي آن كو
دل و جان بهر ماواي تو دارد
نهم در پاي آن شوريده سر،كو
سر شوريده در پاي تو دارد
فدايت چون كنم ، بپذير جانا
چرا كين سر تمنّاي تو دارد
چگونه تن زند از گفتگويت
چو در سر فيض هيهاي تو دارد
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود