دوشنبه نهم فروردین ۱۳۸۹ - 2:51 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
پیامبر بی تکبر
گفتم: فردا برای عید دیدنی به منزل حسن آقا برویم.
گفت : شما بزرگ تر هستید . او باید اول به دیدن شما بیاید.
گفتم : اگر نیامد چه؟ آيا بايد قطع رابطه كنيم؟ ما « پیامبر بی تکبر » هستیم!!
گفت: « پیامبر بی تکبر » دیگر چه صیغه ای است؟
گفتم: شخصی ادعای پیامبری کرد. به گفتند: معجزه تو چیست؟ گفت: به درخت می گویم بیا نزد من . او می آید! گفتند: خب ! به آن درخت بگو نزدت بیاید. آن مرد رو کرد به درخت و چتدین مرتبه آن را فراخواند. وقتی دید درخت از جای خود حرکت نمی کند ، خود به سوي درخت روانه شد . به او گفتند: چرا درخت نيامد؟ پاسخ داد :
من پيامبر بي تكبر هستم . اگر درخت به سوي من نيامد ، من به سوي درخت مي روم!!
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود