شنبه هشتم خرداد ۱۳۸۹ - 6:31 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
گربه و كاسه

عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید كاسه ای نفیس و قدیمی دارد كه در گوشه ای افتاده و گربه در آن آب می خورد. دید اگر قیمت كاسه را بپرسد ، رعیت ملتفت مطلب می شود و قیمت گرانی بر آن می نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری ! آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می خری؟ گفت: یك درهم. رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.
عتیقه فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت:
عموجان این گربه ممكن است در راه تشنه اش شود . بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت:
قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته ام.
كاسه فروشی نیست !
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود