چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۰ - 7:26 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
دل دیدنی های شهر سرب و سراب(۱۱۷)
من هر چه قفس را تنگ تر ديدم ، آزادي را شيرين تر و قشنگ تر يافتم.
من دروغ را چونان گلوله برفي ديدم كه هر چه دردامنه هاي كوه جامعه مي غلتد، بزرگ تر مي شود و در نهايت چون بهمني سترگ هستی جامعه را نابود مي كند.
من بيشترين دانش را از مخالفانم آموختم؛ موافقان جز تاييد گفتارها و نوشتارها حتي گامي مرا به پيش نراندند. موافقان عیوبم را ندیدند، ولي مخالفان آن ها را كاويدند؛ بنابراين آنان فريبم دادند و اينان تهذيبم كردند.
من خطا كردن را كاري انساني ، ولي تكرار آن عملي حيواني ديدم.
من سقف آرزوهايم را تا بدان جا بالا بردم كه بتوانم بر آن چراغي بياويزم.
ادامه دارد...
شفيعي مطهر
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود