شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۰ - 7:32 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
پرسیدم..... ، چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
با كمی مكث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگه دار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
وهیچ گاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتی كه بدانی چطور زندگی کنی .
پرسیدم ، آخر .... ،
و او بدون این كه متوجه پرسشم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود می داند آیین بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق ویژگی تو باشد ، نه رابطه ویژه تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
داشتم به سخنانش فكر می كردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ...
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار می شود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا می چرد ،
آهو می داند كه باید از شیر سریع تر بدود ، در غیر این صورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا می گردد ، كه می داند باید از آهو سریع تر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ،
مهم این است كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود، ولی می خواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :
زلال باش .... ، زلال باش .... ،
فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،
زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست.
دو چيز را هميشه فراموش كن:
خوبي كه به كسي مي كني
بدي كه كسي به تو مي كند
هميشه به ياد داشته باش:
در مجلسي وارد شدي، زبانت را نگه دار
در سفره اي نشستي، شكمت را نگه دار
در خانه اي وارد شدي، چشمانت را نگه دار
دنيا دو روز است:
يك با تو و يك روز عليه تو
روزي كه با توست مغرور مشو و روزي كه عليه توست مايوس نشو. چرا كه هر دو پايان پذيرند.
به چشمانت بياموز كه هر كسي ارزش نگاه ندارد
به دستانت بياموز كه هر گلي ارزش چيدن ندارد
به دلت بياموز كه هر عشقي ارزش پرورش ندارد
دو چيز را از هم جدا كن:
عشق و هوس را
چون اولي مقدس است و دومي شيطاني، اولي تو را به پاكي مي برد و دومي به پليدي.
در دنيا فقط 3 نفر هستند كه بدون هيچ چشمداشت و منتي و فقط به خاطر خودت خواسته هايت را بر طرف مي كنند، پدر و مادرت و نفر سومي كه خودت پيدايش مي كني، مواظب باش كه از دستش ندهي و بدان كه تو هم براي او نفر سوم خواهي بود.
چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آن ها استفاده مي كني؟ مانند تيري زهرآلود يا آفتابي جهانتاب، زندگي گير يا زندگي بخش؟
بدان كه قلبت كوچك است؛ پس نمي تواني تقسيمش كني، هرگاه خواستي آن را ببخشي با تمام وجودت ببخش كه كوچكيش جبران شود.
هيچ گاه عشق را با محبت، دلسوزي، ترحم و دوست داشتن يكي ندان، همه اين ها اجزای كوچك تر عشق هستند نه خود عشق.
هميشه با خدا درد دل كن، نه با خلق خدا و تنها به او توكل كن، آن گاه مي بيني كه چگونه پیش از اين كه خودت دست به كار شوي ، كارها به خوبي پيش مي روند.
از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود، رحمت است و اگر نشود، حكمت است.
از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود، منت است اگر نشود، ذلت است.
پس هر چه مي خواهي از خدا بخواه و در نظر داشته باش كه براي او ناممكن وجود ندارد و تمام ناممكن ها فقط براي شماست.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود