احمد کامرانی ضارب شاه درگذشت!
احمد کامرانی، ضارب و مهاجم ترور ناموفق محمدرضا شاه پهلوی در کاخ مرمر در ۸۴ سالگی درگذشت.
او در وصیتنامۀ خود، درخواست کرده بود که مراسم تشییع و تدفین پیکرش، بدون دعوت از کسی بر سر مزارش واقع در آرامگاه دشتافروز کاشان برگزار گردد.
به گزارش مجلّۀ خبری اهل کاشانم، در اعلامیّۀ فوت مرحوم احمد کامرانی به استناد متن وصیتنامهاش آمده است که به جای برگزاری مراسم ختم و تالار و دادن غذا به شرکتکنندگان مبلغ ۳۰۰ میلیون تومان برای امور خیریّه هزینه شود و ضمناً وصیت کرده بود هیچ روحانی حقِّ حضور در مراسم تدفین وی را ندارد.
احمد کامرانی متولّد ۱۳۱۸ کاشان، و دوست دوران تحصیل رضا شمسآبادی سرباز گارد شاهنشاهی بود که به اتّفاق هم ترور نافرجام محمدرضاشاه پهلوی را انجام دادند.
احمد کامرانی در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۴۴ در دادگاه بدوی به اعدام محکوم میشود. این رأی در ۲۴ آذر همان سال در دادگاه تجديد نظر تأييد میشود، اما طیِّ فرجامخواهی در ۵ دی ۱۳۴۴ ، حکم وی به حبس ابد تبدیل میشود.
کامرانی به مناسبت جشن ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران مورد عفو قرار میگیرد، و در ۲۰ آبان ۱۳۵۰ از زندان رهایی مییابد.
مادر احمد کامرانی یک ماه قبل از اعدام هر روز جلوی ورودی کاخ بر سر راه شاه مینشیند تا شاه را ملاقات کند و کسی مانعش نمیگردد.
شاه مادر سوءقصدکننده به خودش را به حضور میپذیرد
مادر با اشک و آه و گریه میگوید:
شاهنشاها! من فقط یک پسر دارم، از جانش بگذر!
و شاهنشاه میپرسد: تو که از روحیّات پسرت آگاهی بگو چرا پسرت این کار را کرد؟
مادر میگوید: پسرم بیکار است و از روی فشار معیشتی چنین کرده!
شاهنشاه دستور میدهند که در بهترین محلِّ کاشان مغازهای با سرمایۀ کافی تهیّه و به او واگذار شود.
در سال ۱۳۵۰ در بهترین نقطۀ کاشان، محلّۀ سه راه پنجهشاه کاشان مغازهای از طرف دولت خریداری و با سرمایهای کافی به احمد کامرانی اهدا میشود و به او میگویند:
"شاهنشاه شما را بخشید؛ این مغازه و این هم سرمایه، مال شما.
کامرانی چندی بعد با فروش مغازه، کارگاه یخچالسازی دایر میکند و با هنر و نبوغ خود به تولید یخچال میپردازد و جزو موفّقترینها در آن صنعت میگردد.
احمد کامرانی واقعاً صنعتگر بود و شاه هم با درایت بینظیر خود، هم دل مادری را نشکست و هم یک صنعتگر قابل با دهها نانآور را در یک واحد تولیدی به کار مشغول کرد و به جامعه تحویل داد.
روحشان شاد.
عدالت بین که میکردند زین پیش
نه با دُردانه بل با ضارب خویش
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود