جمعه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۵ - 17:3 - سیدعلی رضاشفیعی مطهر -
🔴📣حمایت از تولید ملّی با چوبِ تر!
👈دواتگری ماهر در اصفهان بودم، امیرکبیر مرا به تهران فرا خواند،
سماوری را به من نشان داد و گفت :
همانند این را برو و بساز.
چند روزی در تهران ماندم.
نمونۀ سماور را نزد امیر بردم، پسندید و کاغذی آورد که حقِّ ساخت سماور ۱۶ سال در انحصارم باشد و هر سماور را ۲۵ ریال بفروشم و در ازای هر سماور ۱۰ ریال سود کنم، قرار شد بهای ساختن کارگاه سماورسازی نیز به عهدۀ دولت باشد.
🔰خوشحال به سمت اصفهان برگشتم، کارگاه در حال تمامشدن بود که خبر قتل امیرکبیر رسید.
حاکم مرا به تهران فرا خواند و ۲۰۰ تومان بدهی دولت را طلب کرد!
🔴هر چه داشتم فروختم، اما باز ۳۰ تومان دیگر ماند که آن را هم با چوب خوردن و ترحُّم مردم به دولت پس دادم.
👈اکنون به گدایی و کوری روزگار میگذرانم.
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود