✍🏻 پستههای خندان، دانشگاه بیدندان
محمود مکوند
🔹 علیاشرف درویشیان در مجموعه داستانِ «از این ولایت»، روایتی کوتاه و تلخ را آورده است. در این داستان، معلم از دانشآموزی به نام «نیازعلی ندارد» درباره مادرش میپرسد و او پاسخ میدهد: «بیکار شد آقا، دیروز دندانهای جلوش افتاد و بیکار شد».
بعدتر معلوم میشود مادر نیازعلی برای «مشباقر»، تاجر خشکبار ده، کار میکرده است؛ کارش «خندان کردن پسته» بوده است. پستههای بسته را با دندان باز میکرده و در ازای آن مزد میگرفته است. سالها این کار را ادامه داده، تا سرانجام دندانهایش از بین رفته و دیگر نتوانسته کار کند.
🔹 گاهی فکر میکنم این تصویر، تمثیلی تلخ اما گویا از بخشی از وضعیت امروز دانشگاه ماست. در این تمثیل، دانشجویان عراقی همان پستههایی هستند که برای دانشگاه درآمد به ارمغان میآورند؛ و «خندان کردن پستهها» چیزی نیست جز راضی نگهداشتن آنان با نمرات ناصواب، برگزاری جلسات دفاع نمایشی، تأیید پایاننامههای پادرهوا و سرانجام، عروج بادکنکی و اعطای مدرک مظلوم دانشگاهی به ایشان؛ مدرکی که بیش از آنکه حاصل یک فرایند علمی استوار باشد، گویی بهای خندان کردن پستههاست.
🔹 بارها استادان را در جلسات دفاع و یا پس از کلاس با دانشجویان عراقی دیدهام که حاضرند درد مارگزیدگی را به جان بخرند، اما از این تریاق عراقی برایشان نیاورند.
هر پستهای که خندان میشود، درآمدی برای دانشگاه به همراه دارد؛ اما به چه قیمتی؟ به بهای افتادن دندان حیثیت دانشگاه؛ به بهای سقوط، سقوط استانداردهای آکادمیک و سقوط اخلاق. چگونه میتوان سرمایهای را که سالها دینار به دینار فراهم آمده است، حالا خروارخروار بر باد دهیم؟ سرمایه دانشگاه فقط زمینها و ساختمانهای آن نیست.
🖌 نگاه بیرونی👇🏻
t.me/NegaheBirouni
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود