«ده بیتی دلاری»
دلار ار میپرد بالا مکن ناله مکن زاری
که این غول بیابانی ندارد با کسی یاری
فغان از این هیاهوها که شد حاصل زیانکاری
که مردم میکشند آهی از این اوضاع اجباری
چو پول بیحساب آمد به سان سیل توفنده
ریال خسته افتاده به روز زار و بیماری
تورُّم چون هیولایی به سفره حملهور گشته
نمانده قدرت پولی به غیر از ابر رگباری
ز تحریم و ز قفل نفت ارز از ما گریزان شد
چو سایه محو و پنهان گشت در ایّام ناچاری
خبرهای بد و جنگ و سیاست نمک بر زخم
پرانده هوش از سرها به وقت خواب و بیداری
یکی نرخ دولتی دارد یکی آزاد و بیپروا
از این بازار آشفته امان از درد بیکاری
چو سرمایه به یغما رفت و ارز صادراتی گم
تراز بانکها لنگید در این بازار عطاری
در این غوغای بیرحم و در این رزم تهیدستان
کمر بستند بر غارت به رسم مردمآزاری
در این ورطه که میپاشد ز هم شیرازه هستی
مگر طنزی برانگیزد غبار از جان افگاری
لهراسب حسینی شه پریان
گاهی نمیتوان به کتابی بیان نمود